تبليغاتX
تقدیم به تو که اولین اشک را می بینی


تقدیم به تو که اولین اشک را می بینی

سلام به مهربون ترین مخلوق خدا....

سلام به تو که خداوند لیاقتی بهت داده تا پاک ترین آفریدشو برای اولین بار

تو ،توی دستای پر از مهرت بگیری وبهش خوش آمد بگی...

سلام منو از اعماق قلبم پذیرا باش ای تو که اولین اشک،اولین عشق ،اولین

نگاه،اولین فریاد را می بینی...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 17:37 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)| |

هر روز که کودکی در دستان تو نغمه زندگی آغاز کند

 و

 دردی تسکین یابد روز توست.

روز زیبا و جهانی ماما مبارک

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:59 توسط ریحانه ابراهیمی| |

با تشکراز  دوست عزیز عسل....

نظرات خصوصی قابل تایید نیستند..

ممنون از حضور سبزتون

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 9:55 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)|

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه wallpaper که update می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم من را log off نمی کند


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می گذارد هر جایی که می خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی کند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه اجازه، undo کردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آن من را install کرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اراده کنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه دلش را می شکنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، کافیه فقط به دلم سر بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه شماره اش همیشه در شبکه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو کارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینکه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با کس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را برای خودم می خواهد، نه خودش
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم از یکی دیگر پیشش گله کنم، بگویم که ....
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تنها کسی است که می توانی جلوش بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی، و بگویی دلت براش تنگ شده
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم
 

خدا را
دوست دارم به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم :


خدا دوستت دارم
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 9:16 توسط ریحانه ابراهیمی| |

شما بگین امکان وجود این شکلی که در عکس می بینید چجوری ممکنه؟! 

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 15:16 توسط ریحانه ابراهیمی| |

اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید! باید بسیار جالب و هیجان انگیز باشد…

به گفته روانشناسان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگها هستیم و به عبارت دیگر (خود) واقعی مان را با این رنگها نشان می دهیم. برای اسم هر فرد رنگ مخصوصی وجود دارد. که می‌تواند بر زندگی او تاثیر بگذارد.جالب است نه؟! اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید! باید بسیار جالب و هیجان انگیز باشد.پس به موارد زیر به ترتیب ذکر شده کاملا توجه کنید:


رنگهای هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از:

قرمز: ۱ ش ج س الف
نارنجی:‌ ‌‌‌۲ ت ث ک ب
زرد: ۳ ی ل ص ض
سبز: ‌۴ و م د ژ
آبی: ۵ چ ن ط ظ
نیلی: ۶ ح خ ف -
بنفش: ۷ ع پ غ -
صورتی: ۸ ز ق ه -
طلایی: ۹ ر ذ گ -

برای اینکه با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می‌آوریم بدین شکل که اسم و فامیل خودرا روی برگه کاغذی می‌نویسید و بر اساس حروف و اعداد ذکر شده برای هر کدام،به رنگ مربوطه دست پیدا می‌کنید.

مثال : لیلا جلالی

ل۳ ی۳ ل۳ الف۱ ج۱ ل۳ الف۱ ل۳ ی۳

سپس اعداد را با هم جمع می‌کنیم:

۲۱=۳+۳+۱+۳+۱+۱+۳+۳+۳

باز هم دو عدد را با هم جمع می‌کنیم:

۳=۱+۲ عدد ۳ مربوط به رنگ زرد است.

حال میتوانید مشخصات خود را بخوانید.

صورتی

دارای قدرت جسمی بالایی هستید بخاطر اراده ی بالایی که دارید میتوانید رویاهایتان را به راحتی به واقعیت تبدیل کنید. با مسئولیت ها به راحتی کنار می‌آیید و می‌توانید دیگران را در حل مشکلاتشان راهنمایی کنید.از نظر عاطفی فردی قوی و عمیق هستید.صمیمیت بیش از اندازه با دیگران سخت است.

قرمز

بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران هم مایه بگذارید. قرمز رنگ حیات و جسارت است.همیشه تلاش دارید که آشکارا به فعالیت بپردازید و مورد توجه قرار بگیرید.بسیار خونگرم هستید و بسادگی تحریک می‌شوید. ممکن است در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچکترین بهانه ای اخمهایتان در هم رفته و به لاک خود فرو بروید.باید سعی کنید که از انرژی فوق العاده تان در جهت مثبت استفاده کنید.

زرد

بسیار تیز هوش هستید.شخصیتی بسیار خوش بین و فعال دارید. هرگز در ابراز آنچه می‌خواهید بر زبان بیاورید کم نمی آورید.بخاطر زنده دلی ابتکار و مستعد بودنتان در بر قراری ارتباطی خوب با دیگران همیشه دور و برتان پر از دوستان مختلف خواهد بود.با وجودی که روحیه ی بسیار شادی دارید هرگز احساس رضایت نخواهید کرد مگر اینکه شادیهایتان را با دیگران تقسیم کنید.تنها ایرادی که ممکن است داشته باشید قدرت تخیل و تجسم بیش از اندازه تان است که گاهی شمارا در خود غرق می کند!اگر نتوانید انرژی و توانتان را در مسیر درستی هدایت کنید در آخرخواهید دید بیشتر کارهایی که با هدفی مشخص شروع کرده اید ناتمام مانده اند.

طلایی

در هر چیزی فقط حد بالای آن می تواند رضایت خاطر شمارا بر آورده کند. از طرف دیگر رفتار و کلامتان چنان جذابیتی دارد که به ندرت ممکن است کسی با شما آشنا شود ولی شیفته تان نشود. دانش و آگاهی شما نسبت به زندگی غیر قابل توصیف است. به هر چیزی با خوش بینی زیاد نگاه می کنید. می توانید معلم خوبی باشید و تمام تجربیاتتان را به دیگران نیز انتقال دهید.شرایط منفی را می توانید به بهترین موقعیت ها تبدیل کنید.

نیلی

زندگی شما بیشتر به زندگی عارفان شباهت دارد. با عشق و علاقه ای که به پاکی و زیبایی های دنیا دارید می‌توانید توان و شادی فوق العاده ای به افراد افسرده ببخشید .علاوه بر روحیه و شخصیت نوع دوست و انسان پروری که دارید ازیک حس ششم بسیار قوی برخوردارید که از این طریق نیز می‌توانید براحتی از مشکلات مردم با خبر شوید.

سبز

برای شما خیلی مهم است که برنامه روزانه داشته باشید.نظم و انضباط برایتان اهمیت زیادی دارد.بندرت ممکن است زنگیتان آشفته و بی هدف باشد. دیگران اغلب برای گرفتن راهنماییهای جدی نزد شما می‌آیند.برای حل مشکلات دیگران بشدت حرص می‌خورید.تکامل شخصیتی برایتان بسیار حائض اهمیت است و برای وسعت بخشیدن به دانش خود هرگز از آموختن دست بر نمی‌دارید. ترجیح می‌دهید بجای از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدن روی هدف ثابتی به فعالیت بپردازید.

بنفش

عاشق کند و کاو و جستجو در عمق هر پدیده هستید و شاید هم به همین دلیل عشق به علوم ماوراء الطبیعه در شما به حد کافی رشد کرده است.این باعث شده به رشته هایی چون فلسفه روی آورید هیچ اتفاقی را به راحتی قبول نمی‌کنید. مگر آنکه خودتان آنرا شخصا تجربه کرده باشید .برای حل مشکلات نیز راه حل را در درون خود می جویید. عاشق تنهایی هستید و هماهنگ شدن با دیگران کمی برایتان مشکل است.

آبی

به احتمال قوی دیگران شما را شخصی بدون تعارف و غیر تشریفاتی می‌دانند و شاید هم به همین دلیل برایشان جالب توجه هستید.آزادی برایتان ارزش زیادی دارد و هرگز نمی‌توانید در محیطی کار کنید که به شما تحکم شود و یا زیر نظر قرار دارید. اگر این همه دنبال تنوع هستید به این دلیل است که اعتقاد زیادی به حقیقت دارید وبرای همین زندگی با تمام مشکلات و سختی هایش برای شما ارزشی فوق العاده دارد.

نارنجی

شوخ طبعی و بذله گویی بخصوصی را که به ارث برده اید باعث شده محبوب دیگران باشید. دیگران از بودن با شما لذت برده و انرژی مثبت میگیرند.سعی می‌کنید همیشه لیوان را از نیمه پر آن ببینید و با بذله گویی خاص خود محیط را برای انجام کاری مثبت فراهم سازید. آماده کمک به دیگران هستید . رنگین کمان زندگی تان را دوست دارید تا زندگی را برای دیگران نیز زیباتر نمایید.

نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 19:16 توسط عطيه بردفرد| |


انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

پیدایش جشن نوروز

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 19:14 توسط عطيه بردفرد| |

بر سر سفره ى احساس،اگر جايى بود،


سخن ساده ی تبريك مرا جا بدهيد،


سين هشتم، سخن ساده ي تبريك من است،


جا بر سر سفره اگر نيست، به دلها بدهید...


سال نو مبارك....


نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 19:9 توسط عطيه بردفرد| |

 
زندگی با همه‌ی وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به جزا دادن و افسردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی جنبش جاری شدن است

از تماشاگاهه آغاز حیات تا به جایی که خدا میداند

نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 19:7 توسط عطيه بردفرد| |

اگر همه ثروت داشتند؛

دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند.

و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛

تا دیگران از سر جوانمردی،

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند.

اما بی گمان، صفا و سادگی می مرد،

اگر همه ثروت داشتند.
نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 19:6 توسط عطيه بردفرد| |


(Lennart Nilsson)  دوازده سال از عمر خود را صرف تهیه تصاویری از رشد نوزاد درون رحم کرد. این تصاویر باورنکردنی با استفاده از دوربین های معمولی مجهز به لنز ماکرو و همچنین میکروسکوپ الکترونی گرفته شده است. در این تصاویر مراحل رشد نوزاد از ابتدای لقاح تا کامل شدن جنین و تبدیل به یک نوزاد را می بینیم.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 8:52 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)| |

باز هفت سين سرور

ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد



پس نوشت:پیشاپیش نوروز مبارک...

در این هنگامه’ کوچ به سالی نو ،

ببخشید مرا اگر :
با نگاهی ،

با صدائی ،
و یا با کلامی و گفتاری
،
تَرَکی انداختم بر بلور زیبا و شفاف دلتان

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:24 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)| |

 

حرف هاي اصيل ، حرف هايي نيستند که براي شنيدن زده مي شوند ؛

حرف هايي هستند که براي زدن ، زده مي شوند .

نوشته هاي اصيل نوشته هايي نيستند که براي خواندن نوشته مي شوند ؛

نوشته هايي اند که که براي نوشتن، نوشته مي شوند !

هبوط در کو ير   /  دکتر شریعتی  


به جون خودم حلالتون نمی کنم اگه فک کنید چیزی از نوشته بالا فهمیدما!!!

کی بلده زیر دیپلم ترجمه کنه!!!؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 10:48 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)| |

مهاتما گاندی
پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آن است که بعداز هر زمین خوردنی برخیزی

الوین تافلر
بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند،آموخته های کهنه رادور بریزند ،ودوباره بیاموزند.

انیشتین
یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند
اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند

ارد بزرگ
بی شرم ترین فرامانروایان آنهایی هستند که
ناکارامدی و اشتباهات خود را به مردم نسبت می دهند

انیشتین
به‌سختی می توان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک‌نوع احساس مذهبی مخصوص به‌خود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد

انیشتین

سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند:

ترس،حرص و حماقت


باب مارلی
می توان نژادپرستی و نفرت را با تزریق موسیقی و عشق در زندگی مردم درمان نمود

توماس جفرسون
اگر کشوری توقع داشته باشه که هم نادان باشه و هم آزاد
چیزی رو انتظار داره که نه بوده و نه هیچ وقت خواهد بود

ویلیام وایت
از فردا نمی ترسم چراکه دیروز را دیده ام و امروز را دوست دارم

روجر بابسون
عاقلانه است که در ذهن داشته باشیم که نه موفقیت و نه شکست به منزله پایان نیستند.

اریک هافر
وقتی به خودمان دروغ می گوییم آن را بلند تر فریاد می زنیم

هایزنبرگ
چیزهایی وجود دارند که آنقدر جدی هستند که فقط می توان در موردشان جوک ساخت

رنه دکارت
در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده
زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند

ویکتور هوگو
من نمی گویم هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد
اما اعتقاد دارم باید برای بار دوم هم نگاه کرد


دکتر شریعتی
نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگی ام را اجدادم!
دیگر بس است، راهم را خودم انتخاب می کنم....

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 14:28 توسط ریحانه ابراهیمی| |

 چهار شمع به آرامی می‌سوختند و با هم گفتگو می‌کردند.

محيط به قدری آرام بود که گفتگوی شمع‌ها شنيده می‌شد.

اولين شمع می‌گفت: من «دوستی» هستم اما هيچکس نمی‌تواند مرا شعله‌ور نگاه دارد و من ناگزير خاموش خواهم شد.

شمع دوستی کم نورتر و کم نورتر شد و خاموش گشت.

شمع دوم می‌گفت: من «ايمان» هستم اما اغلب سست می‌گردم و خيلی پايدار نيستم.

در همين زمان نسيمی آرام وزيدن گرفت و او را خاموش کرد.

شمع سوم با اندوه شروع به صحبت کرد:
 
من «عشق» هستم ولی قدرت آن را ندارم که روشن بمانم. مردم مرا کنار می‌گذارند و اهميت مرا درک نمی‌کنند. آنها حتی فراموش می‌کنند که به نزديکان خود عشق بورزند!

 و بی درنگ از سوختن باز ايستاد.

در همين لحظه کودکی  وارد اتاق شد. چشمش به شمع‌های خاموش افتاد و گفت: شما چرا نمی‌سوزيد! مگر قرار نبود تا انتها روشن بمانيد؟

  و ناگهان به گريه افتاد.

با گريه کودک شمع چهارم شروع به صحبت کرد و گفت:
نگران نباش! تا زمانی که شعله من خاموش نگردد شمع‌های ديگر را روشن خواهم کرد.

من اميد هستم.

کودک، با چشم‌هائی که از شادی

می‌درخشيدند، شمع اميد را در دست گرفت و دوستی، ايمان و عشق را شعله‌ور ساخت.

شمع ”اميد“ زندگی شما هرگز خاموش نگردد تا هميشه آکنده از ”دوستی، ايمان و عشق“ باشيد.

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 14:22 توسط ریحانه ابراهیمی| |

دوقلوهایی که 10سال اختلاف سن دارند!

چگونه ممکن است؟؟؟؟؟؟؟؟


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 13:57 توسط ریحانه ابراهیمی| |

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت آ« خسته نباشیدآ» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!


با تشکر از مجید-دانشجوی پرتو شناسی مشهد که این مطلب رو برای ما ارسال کردن...

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 11:53 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)| |

کودکیــ امــ گمشدهـ ؛

هر کسـ او را یافتــ ؛

سهمیــ از معصومیتــ کودکانهـ امـ ؛

مژدگانیــ اوستــ ...



نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 22:14 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)| |

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 17:59 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)| |

کامنت یکی از خوانندگان منو وادار کرد تا این پست رو بذارم...

به نظر شما کپی بدون ذکر منبع باشه خوبه یا با ذکر منبع؟؟؟

دررابطه باپست قبلی باید بگم...من وقتی شنیدم اصغر فرهادی هم جایزه گلدن گلوب و هم اسکار گرفته و  خواستم متنی در این باره بنویسم...اما ندونستم از کجاش بنویسم...

واینم باید بدونیم که آزادی بیان به این معنیه که به یه قضیه بتونی از زوایای مختلف نگاه کنی و مثل بعضی از آدمهای کودن ویک جانبه نگر نباشی که طاقت انتقادی به جارو ندارن!!!

وقتی وبلاگ هایی رو می دیدم که بدون توجه به عمق فاجعه چقدر دارن تبریک ها میگن...

نمی دونستن نباید به خاطر اسکار گرفتن  فیلم "جدایی نادر از سیمین" خوشحال شد بلکه باید به خاطر "جداشدن از ارزش ها" ناراحت شد...

به وبلاگی برخوردم که این موضوع رو شفاف و زیبا با قلمی سلیس بیان کرده بود پس تصمیم گرفتم با اجازه از نویسنده مطلب و ذکر منبع همون رو بذارم...تا دانشگاهیان آگاه بشن...نخواستم کپی کنم...

من میتونستم وبلاگی که این مطلب رو ازش برداشتم لینک نکنم و به اسم خودم بزنم...

واقعاچند درصد از نوشته های وبلاگ های دیگه تراوشات ذهنشونه؟؟؟


بعد نوشت:آیا گرفتن جایزه اسکار از دست یک شیطان پرست هم جنس باز میلیاردر باید افتخار باشه؟؟؟

آیا بوسه زدن یه یک نا محرم...آیا در دست گرفتن فردی که خود یکی از فیلم سازان ضد اسلامیت است باعث سر زبان افتادن ایران و آریایی هاست ؟؟؟

هنر دو بعد دارد یک بعد زیبایی و بعد دیگر حفظ ارزش ها...

هنر زیباست....زیباتر وقتی می شود که با حفظ ارزش های آریایی و ایرانی و اسلامی  همراه باشد...

من هم متاسفم برای آن دسته افراد کوتاه فکر و سطحی نگری که برق جایزه اسکار فرهادی چشمانشان را کور کرده است...

آياايراني ديگه چيزي نداره كه بهش افتخار كنه!!!؟؟؟

اين همه افتخارات هسته اي كه چشم تمام غربي ها رو به ايران خيره كرده كافي نيست؟؟

آيا اين كافي نيست كه بعد از 33 سال تحريم همه جانبه بازم ايران با افتخار داره قله هاي پيشرفت رو يكي يكي طي ميكنه ؟؟؟

كي گفته رفتن اونور آب نامسلمون شدنه؟؟؟

رفتن و مسلمون موندن مرد مي خواد كه مرداي ما(نمي گم همه)  برق غرب چشماشونو كور كرده و هويتشونو باختن...!!!




بعدنوشت 2:این نقد را هم بشنوید


نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 12:58 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)| |

دکتر اردشیر قوام زاده رئیس پژوهشكده خون سرطان و 

سلول‌های بنیادی خون ساز دانشگاه علوم پزشكی تهران برنده جایزه 

«برترین محقق جهان در زمینه سرطان و بیماری های خونی» شد.


آمریکایی ها گفتند ایران تحریم است:

نه ویزا دادند

و نه اجازه دادند جایزه به او داده شود.


 

اصغر فرهادی را اما

ویزایش دادند

جایزه هایش دادند

بوسیدنش

تبریکش هم گفتند...

فرهادی این جایزه رو از دست مدونا ستاره ی موسیقی گرفته 

که یکی از شیطان پرست هاو هم جنس بازان میلیاردر هست...

بعد از دریافت این جایزه آنجلینا جولی که در حال ساختن 

فیلمی ضد اسلامیه؛دستانش رو در دست گرفته 

و تبریکها گفته....!!!

 

فیلم «جدایی» را دیده ام

ولی چیز جالبِ توجهی از آن ندیدم

شاید علت آن است که از سینما سررشته ندارم

ولی قرآن را تا بحال ورق زده ام

کتابی که قاعده های کلی به دست آدم ها می دهد

از سوی عالمِ کل:


وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ

قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّـهِ هُوَ الْهُدَىٰ

وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ

مَا لَكَ مِنَ اللَّـهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ

﴿البقرة: ١٢٠﴾


این را صاحبِ قرآن می گوید:


اگر دیدی که یهود و نصاری از تو راضی شدند

یقین داشته باش که از مرام و مسلک آنها تبعیت کردی

و اگر چنین کردی، دیگر امیدی به یاری و ولایت من نداشته باش!

 

 

جایزه ات را از همانها گرفته ای...

 

دکـــتـــر قـــوام زاده ی عـــزیـــز

 خــیلی مـــبارک باشـــه...!!


                                                                       برگرفته از وبلاگ :  " کشکول " 



پ ن :اینجارو هم بخونید دراین باره جالب نوشته : " نسل بیداری "


پ ن: یک سوال :

اگر اصغر فرهادی فیلمی ساخته بود که در آن یک چهره ی زیبا 

از زندگی در ایران و موفقیت ها و کامیابی ها بود و 

اشاره ای به اسلام و مسلمانیت در آن شده بود باز هم جایزه میگرفت؟؟؟

آیا بی بی سی باز هم کمترین اشاره ای به فیلم مثبت فرهادی می کرد؟

 

پ ن: بد نیست اینجا یادی هم از گلشیفته ی خود شیفته بکنیم...

غرب زده شد...رفت و خودش را فروخت......

اما چه زیبا مدتی بعد شان استون

از دل غرب به ایران اومد  و با تموم وجودش

 اسلام رو شناخت و مسلمان شد...

علی استون ِ مسلمان در مقابل یک گلشیفته ی دین فروش...

کدام یک سنگین تر است؟!


      "علی استون مسلمان شدنت مبارک...."




:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 17:28 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)| |

سلام جواب ایمیلتونو اینجا میدم   

داروهایی در این مورد وجود داره که هیچ مامایی بدون نامه از پزشکی قانونی حق نداره اون ها رو تجویز کنه و همینطور هیچ داروخانه ای بدون داشتن مجوز از پزشکی قانونی حق ندارن این دارو ها رو به بیمار بدهند....

پس بنده نمی تونم کاری براتون انجام بدم...

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 11:49 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)| |

انيشتين براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه از راننده مورد اطمينان خود كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين او را هدايت مي كرد بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان شنوندگان حضور داشت بطوريكه به مباحث انيشتين تسلط پيدا كرده بود!
يك روز انيشتين در حالي كه در راه دانشگاه بود با صداي بلند گفت كه خيلي احساس خستگي مي كند...!
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتين سخنراني كند چراكه انيشتين تنها در يك دانشگاه استاد بود و در دانشگاهي كه سخنراني داشت كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانستند او را از راننده اصلي تشخيص دهند.
انيشتين قبول كرد، اما در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از وي بپرسند او چه مي كند، كمي ترديد داشت.
به هر حال سخنراني راننده به نحوي عالي انجام شد ولي تصور انيشتين درست از آب درآمد.
دانشجويان در پايان سخنراني شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. در اين حين راننده باهوش گفت: سوالات به قدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ دهد.
سپس انيشتين از ميان حضار برخواست و به راحتي به سوالات پاسخ داد به حدي كه معلومات به ظاهر "راننده اش" باعث شگفتي حضار شد.
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 1:3 توسط عطيه بردفرد| |


معلم يك مدرسه به بچه هاي كلاس گفت كه ميخواهد با آنها بازي كند. او به آنها گفت كه فردا هر كدام يك كيسه پلاستيكي بردارند و درون آن به تعداد آدمهايي كه از آنها بدشان ميآيد، سيب زميني بريزند و با خود به كودكستان بياورند.

فردا بچه ها با كيسه هاي پلاستيكي به مدرسه آمدند.

در كيسه‌ي بعضي ها ۲ بعضي ها ۳، و بعضي ها ۵ سيب زميني بود.
معلم به بچه ها گفت : تا يك هفته هر كجا كه مي روند كيسه پلاستيكي را با خود ببرند.
روزها به همين ترتيب گذشت و كم كم بچه ها شروع كردند به شكايت از بوي سيب زميني هاي گنديده. به علاوه، آن هايي كه سيب زميني بيشتري داشتند از حمل آن بار سنگين خسته شده بودند.

پس از گذشت يك هفته بازي بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسيد : از اينكه يك هفته سيب زميني ها را با خود حمل مي كرديد چه احساسي داشتيد؟
بچه ها از اينكه مجبور بودند، سيب زميني هاي بد بو و سنگين را همه جا با خود حمل كنند شكايت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلي خود را از اين بازي، اين چنين توضيح داد:
اين درست شبيه وضعيتي است كه شما كينه آدم هايي كه دوستشان نداريد را در دل خود نگه مي داريد و همه جا با خود مي بريد. بوي بد كينه و نفرت قلب شما را فاسد مي‌كند و شما آنرا همه جا همراه خود حمل مي‌كنيد. حالا كه شما بوي بد سيب زميني‌ها را فقط براي يك هفته نتوانستيد تحمل كنيد پس چطور مي خواهيد بوي بد نفرت را براي تمام عمر در دل خود تحمل كنيد؟

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 0:59 توسط عطيه بردفرد| |


پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روي جعبه رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.
مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.
پسرك پرسيد: خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به من بسپاريد؟
زن پاسخ داد: كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد !
پسرك گفت: خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد!
زن در جوابش گفت: كه از كار اين فرد كاملا راضي است.
پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر خواهيد داشت.
مجددا زن پاسخش منفي بود.
پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت.
مغازه دار كه به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم.
پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم.
من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي كند !

آيا ما هم ميتوانيم چنين خود ارزيابي از كار خود داشته باشيم؟

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 0:57 توسط عطيه بردفرد| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 23:17 توسط عطيه بردفرد| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 23:15 توسط عطيه بردفرد| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 23:7 توسط عطيه بردفرد| |

تا به حال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید

واقعا شهر هرت کجاست؟

- شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب

- شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر  رو می شناسن.

- شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند..

- شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند.

- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.

- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند.

- شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده، چند چادر برپا کرد.

- شهر هرت جایی است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.

- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن.

- شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونی رو توی کاخها می سازن.

- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه.

- شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه پس میرویم  ترکیه و دوبی و اروپا و آمریکا و ........ را آباد میکنیم..

- شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.

- شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی.

- شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.

- شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ....

- شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه.

- شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن..

- شهر هرت جایی است كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده...

- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.

- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.

- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.

شهر هرت جایی است كه ...........

 

خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 14:26 توسط ریحانه ابراهیمی| |

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/26/06.jpg

انسانها زمانی ناامید میشوند که چیزی به موفقیت آنها باقی نمانده!

نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 11:12 توسط پریسا علیزاده(مدیر وبلاگ)| |


آخرين مطالب
» سلام به تو...(پست ثابت،پست های جدید زیر این پست قرار میگیرند)
» روز جهانی ماما
» تشکر
» خدا را دوست دارم
» این عکس شما را دیوانه میکند..
» رنگ اسمتون چیه؟؟
» عید نوروز چگونه شکل گرفت
» هشتمین سین
» زندگی چیست؟
» اگر

Design By : RoozGozar.com